کتاب کودکی بد، بزرگسالی خوب توسط نشر نگارینه به چاپ رسید.   ارسال شده در تاریخ : سه شنبه ، ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

کتاب کودکی بد، بزرگسالی خوب توسط نشر نگارینه به چاپ رسید.

معرفى کتاب كودكى بد، بزرگسالى خوب به قلم دكتر لارا شلزتنگر

به خاطر خدا! دوباره شروع نکن. تو كودك بدبختى بودى. پدرت مستبد و زورگو بود و مادرت به تو محل نمى‌گذاشت. چلسى، تو خيلى سريع مى‌رنجى و زود عصبانى مى‌شوى، چون فكر مى‌كنى در گذشته به تو اهميت نداده‌اند و اين درست نيست. تو سال‌ها در انزوا به سر بردى. به خانه سر نزدى مگر زمانى كه به تو التماس كرديم و هر گاه نزد ما آمدى، تنها كارت شكايت از گذشته‌ها بود. چه نتيجه‌اى مى‌خواهى بگيرى؟ فكر نمى‌كنى همه به گوشه‌اى از دوران كودكى خود با تلخى و تأسف مى‌نگرند؟ عزيزم، اين مسأله نبايد زندگى تو را به هم بريزد. تو ديگر دختر بزرگى هستى. از اين همه شكايت خسته نشده‌اى؟ چلسى، زندگى جريان دارد، پيشنهاد مى‌كنم با آن همراه شوى.

«بسيارى از مردم ناكامى‌هاى خود را در زندگى به گردن والدين و دوران بد كودكى خود مى‌اندازند. دوران بد كودكى مربوط به زمان گذشته بود، خواهش مى‌كنم آن را رها كنيد و پيش برويد.»

واضح است، پس چرا آسان نيست؟ در ژانويه 2005، يك فروشنده‌ دوره گرد «اسپرى تنفسى خاطرات خوش دوران كودكى» مى‌فروخت. در روى برچسب آن نوشته بود: "با خريد اسپرى تنفسى خاطرات خوش دوران كودكى، با طعم زمستان سبز، مشترى دائمى آن خواهيد شد. براى كسى كه دوستش داريد، كسى كه در زندگى شماست و مرتب مى‌نالد و شكايت مى‌كند كه شكست زندگى‌اش تقصير پدرش، مادرش، يا شما بوده است، يكى بخريد. اين اسپرى به آن‌ها كمك مى‌كند تا نسبت به زندگى ديد جديدى پيدا كنند." طرف ديگر برچسب نوشته بود: «از احساس بى‌گناهى، امنيت و راحتى طورى لذت ببريد كه گويى در لحظه، تعطيلات خوش خانوادگى، بازى كردن در حياط پشتى، بودن كنار پدر و مادر و انجام كارهاى روزانه را به ياد آورده‌ايد." در حالى كه تبليغ اين محصول «هديه‌اى براى شوخى» بود، تعداد زيادى از مردم با اميدوارى آن را براى خود يا كس ديگرى سفارش دادند.

اين ابتكار ساده به كسانى اختصاص داده شد كه دوران كودكى بد خود را باور دارند و خود را زخمى و معلول دوران كودكى معرفى مى‌كنند و در حالت عادى لقب‌هايى مانند قربانى، جان به در برده، كودكان سر خورده، آدم‌هاى بى‌ارزش و نالايق را دارند. يا از خانواده‌ داراى اختلال شناخته مى‌شوند. به نظر من بسيارى از مردم متوجه نيستند كه تاريخچه‌ كودكى آنها بر الگوهاى رفتارى و فكرى بزرگ‌سالى‌شان اثر منفى مى‌گذارد. آن‌ها درك نمى‌كنند كه بعضى احساس‌هاى ناخوشايند يا واکنش‌هاى ويرانگر دوران بزرگ‌سالى، پاسخ به وجود آمده از اعتراض‌هاى نافرجام دوران كودكى است. آن‌ها نمى‌فهمند كه بخش زيادى از زندگى بزرگسالى آن‌ها صرف ترميم آسيب‌هاى عميق دوران كودكى‌شان مى‌شود. نمى‌خواهند باور كنند كه نه آنه‌ا و نه زندگى، چندان مهم نيستند و نمى‌فهمند كه قدرت و اقبال اين را دارند كه زندگى خوبى داشته باشند.

مهم‌ترين دليلى كه بيش‌تر مردم، به خصوص كسانى كه خود را قربانى دوران كودكى مى‌دانند و هنگام رويارويى با مشكلى پيش‌بينى نشده نمى‌توانند راه حل فورى بيابند، اين است كه اثر به خصوص زندگى دوران كودكى را در روش زندگى فعلى، فكرها و احساس‌هايشان درك نمى‌كنند. براى مثال، وقتى مراجعه كننده‌اى از مشكل خود حرف مى‌زند، مرتب تكرار مى‌كند: «نمى‌دانم چرا، اما...» كه اين اخطارى سريع در باره‌ى ارتباط فعال بودن آن‌ها، به طور هم‌زمان، در گذشته و حال است. احساس‌ها در برابر گذشته، مقاومت مى‌كنند، در حالى كه بيش‌تر براى شخصِ گيج شده، ناديدنى هستند و قدرتمندتر از منطقِ آن لحظه مى‌نمايند. مثال واضح و سريع اين پديده مرد جوانى به نام كريس است كه در تلاش براى پذيرفتن يا نپذيرفتن خطر بچه‌دار شدن بود.

كريس: من ماه آينده بيست و پنج ساله مى‌شوم. در هشت سال گذشته ازدواج موفقى داشته‌ام. من و همسرم بچه نداريم و به اين نتيجه رسيده‌ايم كه درباره‌ى بچه‌دار شدن فكر كنيم. من نگرانم و نمى‌دانم چرا. در خانواده‌ام چنين سابقه‌اى وجود نداشته است، اما در عمق افكارم از اين كه مبادا همسرم حامله شود و فرزند ناقص يا عقب افتاده‌اى به دنيا بياورد روانى مى‌شوم و اين فكر مرا از بچه‌دار شدن باز مى‌دارد.

دكتر لورا: كريس، از كجا آموختى كه خودت بايد موجود سالم و كاملى باشى؟

كريس بعد از سكوتى طولانى: راستش، من اين را نياموختم.

دكتر لورا: بله، تو اين را مى‌دانى. باشد، از كجا فهميدى؟

كريس بعد از سكوت طولانى ديگر: من، آن را حس مى‌كنم.

دكتر لورا: به سؤالم جواب بده، من درباره‌ احساست نپرسيدم،

پرسيدم از كجا فهميدى كه بايد سالم و كامل باشى؟

كريس: شايد از زمان رشدم، چون مجبور بودم هر كارى را به طور صحيح انجام دهم، يا آن‌طور كه شما مى‌گوييد، دقيق و كامل. سعى مى‌كنم براى انجام دادن هر كارى نهايت دقت را به كار ببرم.

دكتر لورا: احساس مسؤول بودن براى انجام دادن درست كارها و احساس بى‌ارزشى با هم متفاوت است مگر اين كه انسان كاملى باشى. تو از نوع دوم هستى و به همين دليل مى‌ترسى بچه‌هايت بى‌عيب نباشند و بعد خودت بى‌ارزش شناخته شوى.

كريس، خيلى آرام: ... بله...

دكتر لورا: صادقانه بگويم، عزيزم، اگر بچه‌هاى تو نيازهاى خاصى داشته باشند، و تو به موقع به كمك آن‌ها بشتابى، ارزش تو بيش‌تر ثابت مى‌شود. در اين‌باره فكر كن.

سوژه مردى است به نام كريس؛ بيست و پنج ساله؛ هشت سال است ازدواج كرده؛ بى‌نقص بودن دوران كودكى بر تصميم او براى تشكيل خانواده در دوران بزرگ‌سالى اثر بد گذاشته است. اگر كريس در زمان حال زندگى مى‌كرد، منطق او مى‌گفت :با توجه به سن، سلامتى و تاريخچه‌ خانوادگى او و همسرش از نظر پزشكى، امكان داشتن بچه‌هاى ناسالم درصد پايينى دارد. هم چنين هنگامى كه فرد جوانى به تشكيل خانواده مى‌انديشد، به طور معمول پيشاپيش به پايان غم‌انگيز فكر نمى‌كند؛ به گذر زمان، بى‌خوابى و مسائل مالى مى‌انديشد. اما به علت تمايل او به بى‌نقص بودن در دوران كودكى، احساس كريس او را آشفته مى‌كند، به دليل‌هايى كه خود نمى‌فهمد. اين تصور كه به وجود آوردن كودكانى كامل و شايسته خارج از قدرت اوست و او با اين خطر رو به رو مى‌شود كه در نظر والدينش شكست بخورد. اين مسأله زمانى واقعيت پيدا مى‌كرد كه والدين او هر دو مريض بوده باشند! احساس شكست و بى‌كفايتى و نوميدى در برابر والدين، بيش‌تر از خود آن‌ها عمر مى‌كند.

بعضى افراد به ايرادهاى دوران كودكى خود آگاهى كامل دارند، در حالى كه ممكن است هنوز به طور جدى بعضى از مسأله‌ها را ندانند، مانند: چگونگى انتخاب مردم، محيط اطراف، تصميم‌گيرى‌هاى رفتارى، عادت‌ها و توانايى‌هاى مرتبط با تجربه‌ها و چگونگى تأثير چنين انتخاب‌هايى در به وجود آمدن گرفتارى‌ها و ناراحتى‌هاى كنونى آن‌ها.

... و بی‌شمار مثال‌های دیگر که در کتاب با آن‌ها مواجه و با دکتر لارا شلزتنگربه تحلیل آن‌ها خواهید پرداخت.




بازگشت